از بچگی در ایجاد رابطه های بلند مدت با دختر ها، بی استعداد بودم.یعنی کلا یا دختر جماعت طرفم نمی آمد یا اگر می آمد آنچنان سوتی می دادم که می رفت و پشت سرش را هم نگاه نمیکرد.
.
.
.
.
یک روز صبح که داشتم میرفتم شرکت هر چه کنار خیابان ایستاده بودم از تاکسی خبری نبود.
با اینکه از خانه تا محل کارم بیست دقیقه بیشتر راه نبود اما اگر از اتوبوس جا می ماندی بندرت میتوانستی تاکسی گیر بیاری.از قضا پرایدی چند قدم جلوتر از من ایستاد و بوق زد.
شکر خدا کنان با سرعت رفتم به سمت اش.در جلو را باز کردم سوار بشوم که متوجه شدم راننده خانوم است.الان که هنوز رانندگی خانوم در اصفهان جا نیافتاده چه رسد به آن زمان.معذرت خواهی کردم و خواستم در را ببندم که گفت:«بفرما بالا تا ی جایی میرسونمت»
کمی مردد ماندم،دوباره سر خیابان را نگاهی کردم.خبری از تاکسی نبود.سوار شدم و سلام کردم.سن اش نزدیک های سی میزد.اما شیک و روبراه بود!
سر حرف را باز کرد:«من قبلا این مسیر رو زیاد میرفتم و میومدم.تاکسی خورش خیلی بده.اتوبوس هم که نیم ساعت ی بار راه می افته».
«بله.خیلی بد مسیر.البته من هر روز با ماشین خودم میرم اما امروز تعمیرگاه بود مجبور شدم با تاکسی برم.»
کاملا داشتم خالی می بستم چون هیچ ماشینی در کار نبود و هر روز مثل آن روز با اتوبوس و تاکسی میرفتم سر کار.نمیدانم چرا خالی بستم.اما لابد نباید کم می آوردم.
با اینکه از خانه تا محل کارم بیست دقیقه بیشتر راه نبود اما اگر از اتوبوس جا می ماندی بندرت میتوانستی تاکسی گیر بیاری.از قضا پرایدی چند قدم جلوتر از من ایستاد و بوق زد.
شکر خدا کنان با سرعت رفتم به سمت اش.در جلو را باز کردم سوار بشوم که متوجه شدم راننده خانوم است.الان که هنوز رانندگی خانوم در اصفهان جا نیافتاده چه رسد به آن زمان.معذرت خواهی کردم و خواستم در را ببندم که گفت:«بفرما بالا تا ی جایی میرسونمت»
کمی مردد ماندم،دوباره سر خیابان را نگاهی کردم.خبری از تاکسی نبود.سوار شدم و سلام کردم.سن اش نزدیک های سی میزد.اما شیک و روبراه بود!
سر حرف را باز کرد:«من قبلا این مسیر رو زیاد میرفتم و میومدم.تاکسی خورش خیلی بده.اتوبوس هم که نیم ساعت ی بار راه می افته».
«بله.خیلی بد مسیر.البته من هر روز با ماشین خودم میرم اما امروز تعمیرگاه بود مجبور شدم با تاکسی برم.»
کاملا داشتم خالی می بستم چون هیچ ماشینی در کار نبود و هر روز مثل آن روز با اتوبوس و تاکسی میرفتم سر کار.نمیدانم چرا خالی بستم.اما لابد نباید کم می آوردم.
در مورد کار و درس اینجور دری وری ها هم گپ و گفت کردیم.یک جورایی همکار محسوب میشدیم.
آهنگ هایی که پخش میکرد را دوست داشتم.مطالعات خارج از کارش هم به من میخورد و هر دومان احساس میکردیم چه صبح خوبی را آغاز کرده ایم و چه اتفاق جالبی بود آشنایی ما دو نفر!
تقریبا رابطه داشت جوش میخورد که به زیر پل وحید رسیدیم گفت: «من مسیرم مستقیم شما کدام طرفی میرید؟»
البته من هم تا یک جایی میتوانستم مستقیم برم اما نمیدانم چرا گفتم من سمت راست میرم.
همین شد که زد کنار تا پیاده بشوم.اما بی استعدادی من همین جا ختم نشد.منتظر بود تا یک جوری یک شماره ای،بحث قرار دوباره ای و چیزی را وسط بکشم تا اما من گفتم: خوشحال شدم از دیدنتون.
همین رو فقط گفتم و پیاده شدم وکیفم را از جیب بغلم بیرون کشیدم و دستم را از شیشه نیمه باز ماشین داخل کردم و خواستم با او خداحافظی کنم که دیدم خم شده است و دارد توی داشبورت ماشین دنبال چیزی میگردد.
«نه دیگه لازم نیست» این را من گفتم.
«چی لازم نیست؟!» این را او گفت در حالی که همچنان داشت توی داشبورت دنبال چیزی میگشت.
«باقیش رو میگم»
«باقیه چی؟»
آهنگ هایی که پخش میکرد را دوست داشتم.مطالعات خارج از کارش هم به من میخورد و هر دومان احساس میکردیم چه صبح خوبی را آغاز کرده ایم و چه اتفاق جالبی بود آشنایی ما دو نفر!
تقریبا رابطه داشت جوش میخورد که به زیر پل وحید رسیدیم گفت: «من مسیرم مستقیم شما کدام طرفی میرید؟»
البته من هم تا یک جایی میتوانستم مستقیم برم اما نمیدانم چرا گفتم من سمت راست میرم.
همین شد که زد کنار تا پیاده بشوم.اما بی استعدادی من همین جا ختم نشد.منتظر بود تا یک جوری یک شماره ای،بحث قرار دوباره ای و چیزی را وسط بکشم تا اما من گفتم: خوشحال شدم از دیدنتون.
همین رو فقط گفتم و پیاده شدم وکیفم را از جیب بغلم بیرون کشیدم و دستم را از شیشه نیمه باز ماشین داخل کردم و خواستم با او خداحافظی کنم که دیدم خم شده است و دارد توی داشبورت ماشین دنبال چیزی میگردد.
«نه دیگه لازم نیست» این را من گفتم.
«چی لازم نیست؟!» این را او گفت در حالی که همچنان داشت توی داشبورت دنبال چیزی میگشت.
«باقیش رو میگم»
«باقیه چی؟»
سرش را از توی داشبورد بیرون کشید.در حالی که کارت ویزیتی در دست اش گرفت بود و خیره به هزار تومانی توی دست من ماند.
سری تکان داد و گفت:«من مسافر کش نیستم آقا!»
گازش را گرفت و رفت.
سری تکان داد و گفت:«من مسافر کش نیستم آقا!»
گازش را گرفت و رفت.
من ماندم و پول توی دستم و فرصت های از دست رفته!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر