۱۳۹۳ مهر ۲۲, سه‌شنبه

برای یک دوست قدیمی

امروز بالاخره دل را به دریا زدم و با خودم گفتم هر طوری شده باید در مورد اش چند خطی بنویسم.همه کارها را فشرده کردم که فرصتی دست بدهد و از او بگویم.
از آشنایی مان چهار پنج سالی میگذرد.شروع رابطه مان در یک روز پاییزی بود.آن روز را خوب یادم هست.اصفهان بودم.هوا گرمتر از یک روز معمول پاییزی بود.تقریبا تمام بعد از ظهر را با هم بودیم،اصلا نفهمیدم چطور شب شد.
بعد از آن روزها و شب های خاطره انگیز مشترکمان بیشتر و بیشتر شد. حتی چندین شب را باهم صبح کردیم.گاهی سرم را کنارش میگذاشتم.رو در رو.نمیدانم کی خوابم میبرد. ساعت ها بعد از من هم بیدار می ماند.این را حتی وقتی در خواب بودم از پشت پلک هایم میفهمیدم که او همچنان هوشیار است.
هر وقت خانه را خلوت میافتیم قرار تفریح داشتیم.مخصوصا جمعه ها بعد از نهار دوتایی فیلم پارتی راه می انداختیم.از "shawshank redemption" گرفته تا Forrest gump ، fight club و her را با هم دیدیم.
آلبوم "دنیای این روزهای من" و "بوسه های بیهوده" را اولین بار با او گوش دادم.باهم وارد فیس بوک شدیم.
با این حال هیچوقت عاشق اش نبودم.اما همیشه وفادارانه و با تمام وجود کنارم ایستاد و از انجام هر کاری که در توان اش بود برایم کوتاهی نکرد.
سهم او از خلوت های من بیشتر از هر کس دیگری در زندگی ام بود.اکثرا نوشته های خوبم را با کمک او به سرانجام رساندم.ولی هیچگاه فرصت نشد از او بگویم.شاید جرات اش را نداشتم.شاید هم به بودن اش عادت کرده بودم.
اما امروز جایش خالیست.جای اش در کنارم خالیست.جای اش اینجا روی میز،کنار این موس خالیست.او بهترین لپ تاپ دنیاست.
برایش آرزوی سلامتی کنید.حال و احوال مانیتوراش اصلا خوب نیست.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر