۱۳۹۳ مهر ۲۲, سه‌شنبه

از سرعت خود بکاهید

کمی روی خنده های یک کودک درنگ کنید.
از سرعت خود بکاهید زمانی که دارید از کنار یک سبزی فروشی می گذرید.بوی ریحان های آب زده می آید،بوی طراوت تره ها،گشنیزها.از سرعت خود بکاهید روی زرد سیب ها و تن نارنجی هویج ها را دریابید.
از سرعت خود بکاهید زمانی که عرض خیابانی را طی میکنید
"زندگی شاید یک خیابان درازی است که هر روز زنی با زنبیل از آن میگذرد"
شاید هم چشمان معصوم یک نوجوان باشد که منتظر دانه دادن به فاخته هاست.روی فاخته ها روی نگاه های منتظر درنگ کنید.
از سرعت خود بکاهید.روی سبیل های نامیزان یک مرد درنگ کنید.روی موهای ژولیده یک زن.روی خنده های مادری که قدم های کودکش را بر سنگ فرش های پیاده را می شمارد درنگ کنید.
از سرعت خود بکاهید، پیرمرد های دوچرخه سوار را دریابید.روی آنها بوق نکشید.روی آنها درنگ کنید.پاهای خسته مرد را ببینید چگونه دلیرانه رکاب میزند و دوچرخه را با خودش میکشاند،مثل گذشته اش،مثل نداشته هایش.مثل کارهایی که بد بودند و نکرد و ساده ماند.روی تمام یک پیرمرد ساده پوش که موهایش را در آسیاب سفید نکرده است درنگ کنید.
از سرعت خود بکاهید.شگردهای کودکانه و معصومانه یک زن عاشق را که شانه به شانه همسرش در خیابان قدم میزند را ببینید که چگونه تمام مرد را تسخیر میکند.تنه اش را هوشیارانه به مرداش نزدیک میکند.روی این مالکیت،روی این شوق شورانگیز که در وجود زنان شعله میکشد درنگ کنید.
کاش گه گاهی از سرعت خود بکاهیم و خبرهای غصه دار را دنبال کنیم. روی خبر افتادن یک بمب،یا انفجار یک خودرو کمی درنگ کنیم. روی فریادهای مظلومانه کودکان بی دفاع درنگ کنیم.دردهایمان از جنس زمان باشد.
از سرعت خود بکاهیم و روی زندگی پاره وقت مان درنگ کنیم.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر