۱۳۹۳ مهر ۲۲, سه‌شنبه

جور دیگر(راننده تاکسی)

یک مدتی یا شاید برای همیشه میخواهم شغلم را عوض کنم.دوست دارم راننده تاکسی شوم.صبح سر حوصله ماشین را کوک کنم و بروم سرکار.توی آژانس کنار یک سری همکار لم بدهیم و بیخیال از دار دنبا شروع کنیم به صحبت های صدمن یک غاز.هی چرند بگوییم و هی پرند بشنویم.سیگاری هم میشوم. یک سیگار را دست جمعی چاق میکنیم و پک میزنیم.
سرویس هم که بهم میخورد سوئیچ را مثل گانگسترها از جیب بغلم بیرون میکشم و می افتم پشت پیکان.داریوش را پلی میکنم.لنگ نیمه تَر را از لای صندلی بیرون میکشم و شیشه جلو و عرق روی پیشانی ام را باهاش پاک میکنم.شیشه بغل را همیشه پایین میدهم.باد توی اتاق بپیچد.بالای 60 تا هم سرعت نمیروم.
یک زن هم میگیرم.هزار سکه مهرش میکنم.یکی ازین زن های دلواپس که اگر جای 9 ساعت 10 رسیدم خانه کلی سین جیم کند و آسمان ریسمان ببافد.وای که چه لذتی دارد.هی مشکوک شود.هی دست پخت اش را بهتر کند.هی یواشکی دلربایی کند. هی خوشگلتر شود.هی دوستش بدارم.هی عاشقش شوم اما برویش نیاورم.هی لباس جدید بخرد،موهایش را اینور و آنور بکند و من خودم را بزنم به گیجی.که انگار نه انگار خوشگلتر و خانوم تر شده است.
یک زنی میگیرم و بچه دار میشوم.اسم دخترم را میگزارم "پیکان" یا چه میدانم "بنز" شاید هم "آینه بغل". اگر هم پسر بود با مشورت مادرش اسمش را میگذاریم "فرمون".
یک زنی میگیرم و سوار پیکان قراضه اش میکنم میرویم میدان ونک یک کباب ترکی اساسی بهش میدهم و همون بغل میبرم طلاق اش میدهم.هی مسافرکشی میکنم و پول مهریه اش را میدهم.انقدر کار میکنم تا دلش برایم بسوزد.احساس ترحم کند.مهریه اش را ببخشد.
حق نگهداری بچه را هم لابد به من میدهند.هم پدرش میشوم هم مادرش.
شب های جمعه یک زیر انداز بر میداریم میرویم پارک لاله شام الویه می زنیم با نوشابه کوکاکولا.بعدش لم میدهیم روی چمن های مرطوب و گذر عابران را میبینیم.تک تک شان را قضاوت میکنیم.هرکدام شغل شان چیست.چقدر سگ دو میزنند.چقدر زندگی کرده اند و...
حالا دیگر خیلی ها پاتوق شبهای جمعه مارا میدانند.پدر و دختر تنها با یک زیرانداز.
یک شب وقتی از پارک برمیگردیم اثری از ماشین نیست.پیکان قراضه ام را دزدیده اند.من میمانم و یک دختر نیم قد و یک شغلی که دیگر مجبورم عوضش کنم و بازهم یک جور دیگر زندگی کنم.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر