۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

کائنات جوگیر (سورئال های خنده دار)


کنار حوض نشسته بودم.دستم  را رد آب زدم،خنک بود.ماهی ها بیدار شدند.
ماهی مادر لب ها را قرمز کرده بود.برایم یک استکان چایی ریخت و لب حوض گذاشت.حواسم گم شد.دستم به استکان خورد.چایی از توی استکان فوران میکرد.حیاط را چای برداشت.از نردبان بالا رفتم و روی ایوان نشستم.ابرها کنارم بودند.یا کریم سلامی کرد.جواب اش را ندادم.
گربه جوگیر شده بود.تکیه اش را به تیر چراغ برق داده بود و مشغول خواندن کتاب بود.بوف کور صادق هدایت را میخواند.
خود صادق هم جوگیر شده بود و در حیاط کناری پاچه اش را بالا زده بود و فرش می شست.یک هواپیما رد شد.بمبی افتاد.گویا اتمی بود،فندک گربه را میگویم.سیگارش را روشن کرد.دودش جایی نمیرفت و بالای سرش شبیه ابری از افکارش میماند.



سر کوچه را میدیدم شلوغ بود.وای فای رایگان نذری میدادند.
آهای آب گرم بیار یخ زد پاهایم.اینرا صادق هدایت میگوید.زن اش رفته است از حمام آب بیاورد و گل بچیند.
ماهی ها هم جوگیر شده بودند و در حوض بیلیارد بازی میکنند.با دم به گوی ها ضربه میزدند.میشندیم که ماهی مادر میگفت:"سه به سه اسنوکرشرطی.سر اکسیژن.حریف تو قیف.حریف تو گنگ"
هر سال کمترش میکنند.ده گیگ میدن با سرعت 256.محله های دیگه تا یک مگ هم میدن.این ها را رهگذران سیاه پوش میگویند.وای فای نذری را میگویند لابد.
نوبت کاج میشود.خودش را تکانی میدهد،تکیه به دیوار میزند و جلوی آفتاب پهن میشود.
گربه شاکی میشود.دستی به سبیل های تارتارش میکشد و غرولند کنان میگوید "سایه را کجا بردی کاج بی جنبه،مگر کیم کارداشیانی که حمام آفتاب میگیری.نره خر برگرد سرجات"
اینبار آفتاب هم جوگیر میشود.کمی آنطرف تر میرود پشت خانه همسایه.اینبار کاج شاکی میشود.روبه آفتاب میگوید "شوخی ات گرفته است.الان ملت به هوای اینکه شب شده میروند سراغ خوردن آب گوشت و بعدش خواب و...برگرد سرجایت.نماز ملت قضا میشود.گل های آفتاب گردان چیز پیچ میشوند.برگرد سرجایت.خورشید انقدر قرتی!"



ناگهان صورتم پر از آب شد.هوار کشیدم.صادق جفت کرد.چشمانم را باز کردم.ابر خاکستری هم جوگیر شده بود،بالای سرم وایساده بود و میشاشید.رعد و برق میزد و هرهر میخندید.
شانسی که آوردم باران اش طعم شیرینی میداد.طعم نوشابه کوکاکولا.
خوشبختانه باد از راه رسید.کورس گذاشته بود.220 تایی پر کرده بود.خواست سلامی کند.ترمز کرد.افاقه نکرد.دستی را کشید.افاقه نکرد.زد کاج و کوج و گربه و مربه همه را پهن حیاط کرد و رفت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر