سلامی چو بوی خوش قرمه سبزی(که تو می پختی)
تو که رفته ای اما کاش میشد برگردی و تختخواب مان را هم با خودت ببری.این تخت مرا وسوسه خوابیدن میکند.
توکه رفته ای اما برگرد این حسن یوسف ها را هم ببر.گل میخواهم چه کار وقتی تو نیستی که آب شان بدهی.تنبل آب دادن به این گلها نیستم، ترسوی بی تو ماندنم.
آینه به این بزرگی را در اتاق خواب جا گذاشتی هر شب مدام روبرویش می ایستم و خودم را نه،تو را در آن میبینم.من خابالو نبودم،حواست نبود وقتی خودم را بخواب زده بودم محو تماشایت جلوی آینه میشدم.دسته دسته موهایت را که شانه میزدی و می افشاندی روی ساقه گردنت دلم تار تار میشد برایت.خوب کرده ای که شانه هایت را برده ای برگرد این آینه را هم با خودت ببر.
نه تنها عطر تنت را پخش کرده ای در زیر و بم این خانه،تک تک جاهایی که من میخوابیدم را چند تاری از موهایت را جا انداخته ای.رو بالشتها روی تخت،روی کاناپه،کف پذیرایی همه جا هستند، برگرد موهایت را جارو کن بی انصاف.
من پیگیر نشانه هایت شده ام.سرگردان خاطراتت در حصار دیوارهای این خانه.برگرد و یادگاری هایت را هم ببر.دیوارها،نشانه ها،حصارها را هم ببر.
آخرین آهنگی که گوش دادیم هنوز روی تکرار است.آخرین چایی که دم کردی هنوز توی قوری است.آخرین غذایی که پخته بودی هم تمام شد.برگرد و آهنگ را شاد کن و یک چیزی سریع آماده کن دو نفری بخوریم و جشن بگیریم.
آخرین باری که رقصیدیم روی دیوار است.برگرد و این قاب عکس ها را هم با خودت ببر.
من پیگیر نشانه هایت شده ام.سرگردان خاطراتت در حصار دیوارهای این خانه.برگرد و یادگاری هایت را هم ببر.دیوارها،نشانه ها،حصارها را هم ببر.
آخرین آهنگی که گوش دادیم هنوز روی تکرار است.آخرین چایی که دم کردی هنوز توی قوری است.آخرین غذایی که پخته بودی هم تمام شد.برگرد و آهنگ را شاد کن و یک چیزی سریع آماده کن دو نفری بخوریم و جشن بگیریم.
آخرین باری که رقصیدیم روی دیوار است.برگرد و این قاب عکس ها را هم با خودت ببر.
لباس ها روی بند،کیف و دست کلیدها روی مبل،من پهن کاناپه،نوشابه و لیوان های نیمه خورده روی میز،مرا عادت داده بودی به تنبلی.برگرد و تنبل ات را با خودت ببر.
لباس هایم را ببین چروک شده،آخرش اتو زدن را یادم ندادی،پختن قرمه سبزی،سرخ کردن کتلت را هم یادم ندادی.گفته بودی هیچوقت بیشتر از یک روز تنهایم نمیگزاری.حالا هفت روز شده.برگرد و سینک را ببین.پر است ازماهیتابه های نیمه سوخته،فنجان های لب پریده و قهوه های آب داده.
لباس هایم را ببین چروک شده،آخرش اتو زدن را یادم ندادی،پختن قرمه سبزی،سرخ کردن کتلت را هم یادم ندادی.گفته بودی هیچوقت بیشتر از یک روز تنهایم نمیگزاری.حالا هفت روز شده.برگرد و سینک را ببین.پر است ازماهیتابه های نیمه سوخته،فنجان های لب پریده و قهوه های آب داده.
چه لذتی داشت شستن ظرف ها با تو.اوایل من می شستم و تو آب میکشیدی.نمیدانم چه شد که بعدها من فقط کف میزدم و تو میشستی و آب میشکشیدی.من گرم تعریف میشدم،پرهیجان،دستکش بدست تز فلسفی میدادم و تو گرم ظرف شستن میشدی.صورتت را پر از کف میکردم بلکه حواست را بمن بدهی.برگرد تا این تَل ظرفها را باهم بشوریم.
هنوز چشمانم اندامت را میان آشپزخانه میجوید.یواشکی زیر نظرت داشتم.چه پوشیده ای.چطور کِتُ و فِت میکنی.از میان جزو ولز ماهیتابه صدایت را بشنوم که روزمرگی هایت را با چنان ظرافتی برایم تفت بدهی که از هوس زندگی با تو سیر شوم.
.
مسواک زدنم را یادت هست.خسته میشدم سرپا بایستم روبروی آینه دستشویی و خودم را ببینم.کنارت بست می نشستم روی مبل،تنم را به تنت میچسباندم و مسواک میزدم.چیزی به ذهنم میرسید.برایت که تعریف میکردم کف خمیر دندان مبل را به گند میکشید.برگرد توی پذیرایی دنبالم کن.برگرد و مسواکم را برای هزارمین بار بشکن.
.
مسواک زدنم را یادت هست.خسته میشدم سرپا بایستم روبروی آینه دستشویی و خودم را ببینم.کنارت بست می نشستم روی مبل،تنم را به تنت میچسباندم و مسواک میزدم.چیزی به ذهنم میرسید.برایت که تعریف میکردم کف خمیر دندان مبل را به گند میکشید.برگرد توی پذیرایی دنبالم کن.برگرد و مسواکم را برای هزارمین بار بشکن.
کاش ترک کردن تنبلی هم مثل اعتیاد بود،می بستنم به تخت .در این خانه خاطراتت هنوز بوی تازه گی میدهند هنوز شرمی که ازاولین آغوشمان داشتی و چشمانت را می بست جلوی چشمان است.برگرد این شرم بی تو بودن را از این تنبل بگیر.
.
.
.
دوستدار تو عاشق تن پرور.
.
.
.
دوستدار تو عاشق تن پرور.





