یک مدت مدیدی میشه که تقریبا قدرت شروع مجدد را از دست داده ام و مدام با احتیاط قدم بر میدارم و سعی میکنم اصلا سر هیچ دو راهی حساسی قرار نگیرم...
اینکه شرکت جدید برم یا نه؟
اینکه شرکت بزنم یا نه؟
اینکه زن بگیرم یا نه؟
اینکه مهاجرت کنم یا نه؟
اینکه ادامه تحصیل بدم با نه؟
اینکه همین چیزی که الان تو ذهنم هست رو بنویسم یا نه؟!
همه این تصمیمات حساس رو بطور استادانه ای دارم به تعویق میندازم!
شاید حدود دو سالی بشود که هیچ تصمیم شجاعانه ای در زندگیم نگرفتم و این شدیدا دارد آزارم میدهد
احساس میکنم ...{بوق}... ندارم که تصمیمی جدی بگیرم اما انگار دیگر وقتش دارد میرسد که به همان آدم پرشور قبلی برگردم!!
بقول سیمون بولیوار که میگفت:"غالبا میگویند برای انجام کارهای بزرگ زمان زیادی لازم است،ما سیصد سال صبر کرده ایم آیا کافی نیست؟!"
امیدوارم سیمون بولیوار مرا بخاطر نقل قول دست و پا شکسته ببخشد ولی فقط تا همین حدش یادم مانده بود...
به هر حال منم برای اینکه کسب تجربه کنم و از اشتباهات قبلی درس بگیرم چهار سال صبر کردم و آموختم...
امیدوارم این زمان به میزان لازم کافی بوده باشد!
اینکه شرکت جدید برم یا نه؟
اینکه شرکت بزنم یا نه؟
اینکه زن بگیرم یا نه؟
اینکه مهاجرت کنم یا نه؟
اینکه ادامه تحصیل بدم با نه؟
اینکه همین چیزی که الان تو ذهنم هست رو بنویسم یا نه؟!
همه این تصمیمات حساس رو بطور استادانه ای دارم به تعویق میندازم!
شاید حدود دو سالی بشود که هیچ تصمیم شجاعانه ای در زندگیم نگرفتم و این شدیدا دارد آزارم میدهد
احساس میکنم ...{بوق}... ندارم که تصمیمی جدی بگیرم اما انگار دیگر وقتش دارد میرسد که به همان آدم پرشور قبلی برگردم!!
بقول سیمون بولیوار که میگفت:"غالبا میگویند برای انجام کارهای بزرگ زمان زیادی لازم است،ما سیصد سال صبر کرده ایم آیا کافی نیست؟!"
امیدوارم سیمون بولیوار مرا بخاطر نقل قول دست و پا شکسته ببخشد ولی فقط تا همین حدش یادم مانده بود...
به هر حال منم برای اینکه کسب تجربه کنم و از اشتباهات قبلی درس بگیرم چهار سال صبر کردم و آموختم...
امیدوارم این زمان به میزان لازم کافی بوده باشد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر