۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

ادای دِين به یک اتاق...

گاهی باید به جیزهایی که چیزی نمیفهمن ادای دِین کرد!
جیزهایی مث یک دوچرخه،مثل یک دفترچه که رویش خاطرات سوخته ات را مینوسی،مثل یک وبلاگ که دوستانت واقعی ات را نشانت می دهد و یا شاید مثل یک اتاق...

اتاقی که نوجوانی و جوانی ات را در خودش دارد،اتاقی که شاهد همه رازهای پیدا و پنهانت(همه گناه های صغیره و کبیره) بوده،اتاقی که همدم تنهایی ات،غصه هایت،گریه هایت و عشق های پوچت بوده...
اتاقی که بقول نامجو "اگر لفت میدادم رایت میداد و اگر رایت میدادم،لفت میداد!"
آری گاهی باید به یک اتاق ادای دین کرد نه از سر ترهم و نه ازسرگذشت و ارضا حس نوستالژیک...
باید تمام قد به اتاقی که تورا پرورش داده ادای دین کرد چون هنوز هم بعد از سالها همچنان تنها جاییست که میواند آرام ترین خواب تو را رقم بزند...

(تقدیم به مکانی که سیر تکامل مرا دید،اگر نگویم که ساخت)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر