خداوند برای هرکسی مسیری قرار داده است که باید آنرا طی کند.کافی است نشانه هایی را که خداوند بر سر راهت قرار داده است را بخوانی.
کیمیاگر(پائلو کوئلیو)
دو آخر هفته پیش بود.آخرین روزهایی بود که فرصت داشتم دموی پروژه را بر مبنای شیرپوینت آماده کنم تا صبح روز شنبه به کارفرما ارائه دهم.
اما در پنج شنبه ای شوم که در شرکت گذشت هر آنچه مشکلات و خطاهای مختلف نرم افزاری که ممکن بود رخ دهد،رخ داد و کار به آدینه سرنوشت ساز کشید.
در ادامه متوجه شدم MSP روی ویندوز هشت بدرستی نصب نمیشود و باید بروم سروقت مجازی سازی.
از طرفی Hyper-V ویندوز هشت هم با کانفیک سخت افزار لپ تاب جور نشد و مجبور شدم برم سراغ VMware و از قضا در انبوه آرشیو نرم افزاری من که توش از شیر مرغ بگیر تا Pes2014 و مورتال کامبت پیدا میشه ، VMWare نبود!!
یعنی دیگه رسما داشتم شک میکردم که ی کاسه ای زیر لپ تاب(نیم کاسه) است.چاره ای نبود جز اینکه بگذارم تا دانلود شود.
تا دانلود WM تموم شدو ویندوز سرور ،MSSQL و MSP روش نصب و کانفیگ شد ساعت دوازده شب را رد کرده بود.بسم الله گفتم رفتم سراغ Restore کردن پروژه که متوجه شدم اینترنت هم قطع شد و باید بقیه راه رو پیاده بروم....
حدودهای دو نصف شب تقریبا همه چیز داشت ختم به خیر می شد که متوجه شدم روی سرور شرکت سرویس پک یک شیرپوینت نصب بوده و در نتیجه آن را هم باید نصب کنم.
نصب سرویس پک شیرپوینت منو یاد قطار درود-اندیمشک مینداره که تقریبا ی جاهایی رو پیاده بری زودتر میرسی.لاکردار بیش از یک ساعت نصب اش طول کشید.
نصب سرویس پک که تمام شد امیدوارانه رفتم که کارو تمام کنم این سری دیگه بسم الله هم نگفتم تا خدا اوضاع را از اینی که هست بدتر نکند!
پروژه Restore شد و رفتم سراغ Solution هایی که باید جداگانه نصب می شدند و تقریبا همه جز یکی نصب شد.آن یکی هم به یکی دیگر از Feature ها دیگر وابسته بود.
GUID اش را برداشتم و در کل Solution ها و سورس هایی که داشتم سرچ زدم اما خبری ازش نبود انگار سمی کالن شده بود در انبار کد.
چون به اینترنت هم دسترسی نداشتم بصورت کاملا داینامیک رفته بودم گَلِِ خیار.و تقریبا باورم شده بود که این کار قرار نیست تا فردا آماده بشود.
نزدیک های صبح شده بود و چون ذهنم به جایی قد نمی داد یا خدا افتادم(!) همون موجود ناشناخته ای که ظاهرا حلال مشکلات است.
رفتم وضو گرفتم که ی نمازی بزنم توی رگ و خداوند را هم بندازم توی رودرواسی.اما انقدر بیشعور بودم که موقع نماز همه حواسم پی شیرپوینت بود.آنقدر حواسم پرت شد که مجبور شدم دوتا سجده سهو هم پیوست اش کنم.
روی آخرین سجده کلی زور زدم تا کمی تمرکز کنم و برم توی فاز عرفان و این حرفا،تا Connection برقرار شد بعد از دریافت اولین AcK از آسمان،سریعا درخواست مشکلات جاری را به انضمام یک سری از خوبی های نداشته ام برای مدیر دفتر خدا Send کردم و ازش طلب کمک کردم.
سرم را که از روی مهر برداشتم ناگهان ذهنم جرقه ای زد.حس کردم در ملکوت با طرح دوفوریت با درخواست ام موافقت شده است.یک سری ایده و نکات بر من نازل شد.(ی چیزایی تو مایه های question های Stack overflow)
نمیدانم پیام را جبریل آورد یا یکی از همدستانش ولی مضمون پیام این بود که "فیچر را خودت پیاده سازی کن بعد ی جورایی مثلا با hook بندازش به شیرپوینت"
وای!! عالی شد.چطور به ذهن خودم نرسیده بود.
ویژوال استودیو را باز کردم و شروع کردم به کد زدن...
اما درست وسط های همین حرکت انتحاری بودم که متوجه شدم حتی اگر نام این Feature را هم همانی که میخواهم بدهم اما GUID که خودکار تولید میشود طبیعتا با آن چیزی که سیستم شناخته تفاوت خواهد کرد.ذهنم دیگر درست کار نمیکرد.
دچار یاس فلسفی شدم.
چرا خدا حواسش به GUID نبود؟شاید هم اصلا سازوکارش را نمی داند.
چرا خدا برنامه نویسی کار نمیکند؟!
چرا دوره های MCPD را نمی گذراند؟حالا بدلیل تحریم شاید نمیتواند این دوره ها را در ایران بگذراند اما حداقل دوره های مجتمع فنی تهران را که میتوانست برود.
صبحانه نخورده کله پشتی ام را روی شانه ام انداختم و به قصد سازمان کارفرما راهی شدم.
آنروز با وجود اینکه من هیچ دمویی ارائه ندادم اما جلسه عالی پیش رفت.علت عالی بودنش را هم درادامه خواهم گفت اما بعد از جلسه و در راه برگشت به شرکت ناگهان یک راه حل جالب به ذهنم نازل شد که بجای بک آپ از وب سایت،مستقیما از دیتابیس اش بک آپ بگیرم و Restore کنم و اتفاقا این ساده ترین و بهترین راه حل هم بود و البته براحتی انجام هم شد.
آنروز جلسه عالی پیش رفت چون من هیچ دمویی برای ارائه نداشتم.و با کارفرما و مشاوران جدید اش دوباره پروژه را بررسی و تحلیل کردیم و در آخر که بحث مان به اتمام رسید متوجه شدم دمویی که من آماده کرده بودم چقدر با نیازهای آنها فاصله داشت و چه بسا اگر دموی پرت و پلای مرا می دیدند کلا از ادامه همکاری منصرف می شدند.
در عوض آن روز با یک سری حرفهای انتزاعی جلسه را جمع کردم و همین چند روز پیش هم دموی جدید را ارائه کردم که اتفاقا بسیار هم استقبال کردند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر