عجیب توی زندگیم محتاج یک قهرمان باور کردنی هستم،یکی که از آسمون نیومده باشه.چشمامو ببندم پشت سرش راه برم،ی مرد پر انرژی و تاثیر گذار.یکی که بهم بگه این غلطو بکن و این گوهو نخور!
همه قهرمان های زندگی ام که میشد بهشون گفت استاد،کشیدن کنار جاده.هر کدوم دچار ی نقصانی شدن.یکی هرزه شده و تو کف دختره،یکی رفت سراغ دود و دم و تریاک.یکی به همه چیز بی تفاوت شده و از آرزوهاش دست کشید،یکی چسبید به روزمرگی و حقوق ماهیانه و تخم گذاشتن...
جای ی قهرمان تو زندگیم هممون خالیه.شاید باید قبول کنیم دوره قهرمانان تموم شده و باید به ی سری آدم پیزوری دلخوش باشیم وچشمامونو ببندیم و آفت هاشونو نبینیم.
میتونیم اینجوری خودمونو گول بزنیم که ی قهرمان وقتی جلوتر از بقیه داره تلاش میکنه راه رو باز کنه بیشتر از همه آسیب میبینه،پس نقصان و زخم از ویژگی های گریزناپذبر یک قهرمان است.
جای ی قهرمان تو زندگیم هممون خالیه :(
پاسخ دادنحذف