۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

بعضی وقت ها فکر میکنی...


بعضی وقت ها نا خودآگاه یاد این جمله دکارت می افتم که می گفت:

من فکر میکنم،پس هستم.


و بعدش هم میگم چه جمله مسخره ای!
شاید به این دلیل که...
بعضی وقت ها فکر میکنی که چرا بعضی اتفاقات اونطوری که فکر میکنی پیش نمیره؟!

یا بعضی وقت ها بعضی چیزها باهم جور در نمی یاد!


و بعضی وقت ها فکر میکنی که چطور همه چیز با هم جور شد تا اینجوری شد!

بعضی وقت ها دوست داری به بعضی چیزها اصلا فکر نکنی...

ولی مرور بعضی خاطرات مجبورت مکینه که به خیلی چیزها که دوست نداری دوباره و دوباره فکر کنی.

بعضی وقت ها فکر مکینی چرا بعضی از افکار مدام سراغت می یاد؟!
و احساس میکنی این تویی که باید جای دیگران هم فکر کنی!!

بعضی وقت ها فکر میکنی که چرا بعضی ها اصلا فکر نمیکنند!

بعضی وقت ها فکر می کنی که چرا تو اینقدر فکر میکنی!!!
پارسال درست همین وقت ها بود که تب انتخابات داغ بود و همه فکر می کردند که دارند فکر میکنند!
و از آن جالب تر اینکه همه فکر میکردند دارند درست فکر میکنند!!
و از آنهم جالب تر اینکه فکر میکردند طرف های مقابلشان اصلا فکر نمیکند!

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی...

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی چه کارها که نمیتونه بکنه؟!
با یه پنج هزار تومانی میتونی بری یه HiBye بگیری تا وقتی که توی ایستگاه منتظر اتوبوس هستی از گشنگی و الافی از حال نری و حوصلت هم سر نره!

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی بهت ثابت میکنه که قناعت عجب چیزه خوبیه و از اون بهتر داشتن خدایی که کمکت میکنه گاهی وقت ها زیاد به آینده و پرداخت به موقع حقوق شرکت امیدوار نباشی و محض خرید آنلاین شارژ ایرانسل هم که شده پنج هزار تومان ته حسابت بزاری!

پنج هزار توانی کمکت میکنه که بازم مثل اواسط ماه و نه از ترس تموم شدن اعتبار خط موبایلت(!) احوالی از دوستات بگیری و تک زنگشون بزنی و نگران این هم نباشی که ناغافل Answer کنن!

پنج هزار تومانی دغدغه خرید یه بیسکویت پتی مانژ برای خوردن با چایی فردا صبح توی شرکت رو ازت میگیره!


اما همون پنج هزار تومانی اعتماد به نفس کاذبی بهت میده که جرات کنی با دوستت بری کافی شاپ و وقتی بعد از کلی خوش گذرونی و کلاس گذاشتن بلند میشی میز رو حساب کنی میبینی ای دل غافل حسابت شده شش هزار تومان!!!!
-آخه چرا؟!!
-تعرفه هامون گرون شده گل پسر!
.
.
.
اونوقت بود که فهمیدم با یه پنج هزار توانی حتی چه کارهای ساده و ظاهرا کم هزینه ای که نمیشه کرد!
پنج هزار تومانی بهت میگه که قدر عافیت رو بدون و شاید کسایی باشند که هر روزشون گیر پنج هزار تومانه!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

ایرانی با آنتروپی بالا

مدتی است به بهانه یک سمینار که قرار است در دانشگاه مان با موضوع "روانکاوی و سیاست عامه ایرانیان" برگزار کنم رفتار اطرافیانم رو بررسی میکنم خصوصا در مباحث سیاسی خوب رصد میکنم و سعی میکن برای رفتار و خصوصیان خلقی آنها یک قانون و چارچوب ارائه دهم که بتواند اکثریت کنش واکنش های آنها را توجیح کند اما...!

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که تشخیص و فهم یک سری قاعده اصولی در مورد رفتار ما ایرانیان واقعا کار سختی است!

سخت از آن نظر که بسیاری از فاکتورهای پارادکسیکال (شاید متضاد به ذات) با آنتروپی خیلی بالا اما در یک بافت کاملا محکم در کنار همه دریک فرد ایرانی جمع شده است. حال می فهممم چه کار سختی داشته اند برخی از پادشاهان ما مثل کوروش،شاه عباس و یا آغا محمدخان قاجار که توانسته اند ملت ما را زورکی هم که شده یکپاچه کنند! ولی یک نکته هم برایم بدیهی است و آن اینکه بزرگترین عامل وحدت ایرانیان همواره دشمنان خارجی بوده است!!

این یعنی اینکه ما همیشه به دشمن نیاز داریم! پس دشمن هرچه بیشتر و قوی تر،اتحاد ما هم بیشتر!
اما آیا واقعا با این پلتیک میشود تا ابد ایرانی ماند؟!

آیا واقعا این تئوری می تواند تناقض های ما را برای همیشه حل کند یا فقط یک مسکن موقتی است؟!
و خدایی نکرده اگر یک روز بدن دیگر در مقابل این مسکن واکنشی نشان نداد چی؟!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

تو میتوانی یا....


همه می گن نمیشه!نمیتونی!

اما تو میخوای ثابت کنی که میشه...

همه میگن کله ات بو قرمه سبزی میده

همه میگن تو نمی تونی همه چیز رو عوض کنی



اینا بجای خودش،بعضی ها حتی میگن تو یه نفر و یا یه عادت غلط رو هم نمی تونی عوض کنی!

گاهی وقت ها اوضاع آنقدر خراب میشه که میخوان بهت ثابت کنن که تو حتی خودت رو هم نمی تونی عوض کنی!!

تو جلوی همه این ادعاها می ایستی...
تو احساس میکنی که واقعا میشود...
همه خرافات،عادات غلط،بی فکری ها،بی تفاوتی ها،بی انگیزه گی ها و....همه همه قابل تغییراند.
اما تو...
تو....
تو هم خیلی اوقات اسیر این هنجارها میشوی....
تسلیم میشوی...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

رابطه بین نسل سوم،ارزش ها و استک آور فلو

همیشه آخر هر بحث سیاسی و اجتماعی در مرد خودمون ایرانی ها که میرسیم یا گذری به تاریخمون که می اندازیم آخرش به چیز مشترک میرسیم افراط و تفریط!!
این افراطیون و تفریطیون(!) پدر ملت رو درآوردن...


بگذریم تا بحث بیشتر از این سیاسی نشده که یهو دیدی فردا دیگه بلاگم رو باید توی گورستون سایت های فیلتر شده پیدا کنم.بریم سر مطلب خودم اونم لوس کردن ارزشها!


ما یا در مورد چیزهای قشنگی که داشتیم و داریم حرف نمی زنیم یا اینقدر حرف می زنیم که مستمع استک آور فلو(این خطا در کامپیوتر زمانی رخ میدهد که در یک فضای مشخص از حافظه بیش از حد داده بریزید) میده!


در مورد خیلی از ارزش هامونم برای ما نسل سومی ها دیگه اینقدر از ارزش ها و آدم های ارزشی گفتن که آلرژی پیدا کردیم و اگه یه وقتی یه بنده خدایی هم پیدا بشه که بخاد چهارکلام حرف حساب و تازه برامون نقل کنه اگه استاد باشه کلاسو شلوغ میکنیم و اگه هم تلویزیون باشه میزنیم شبکه 3(آخه ما ماهواره نداریم!زندگیه دانشجویی دیگه!اما اگه زن بگیرم شاید ماهواره هم خریدم! اصلا میگم زنه رو جهازش یکی بیاره+یک دستگاه پلی استیشن سه!البته احتمالا تا اون وقتی که من زن بگیرم 4 و 5 هم اومده!) اگه بابامون باشه محض احترام یکم ساکت میشیم یه سری از روی تائید کشکی تکون میدیم و ...
اما هنوز کانال هایی دست نخورده(منظورم از کانال شبکه های تلویزیونی نیست،اونا که خیلی وقت لووس شده!

منظورم بعضی از انواع رسانه مثل سینما،برخی مجلات و سایت ها و...) و آدم های لوس نشده(مثل خیلی از اون روشنفکرانی که اسیر بازی های سیاسی سطح پائین نشدن) توی مملک وجود دارن که میتونن با نظرات و عقایدشون روی ماها تاثیر بزارن البته اگه بخواهند و بزارند!!