۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

ایرانی بودن؟!

بعضی وقت ها که سوار تاکسی میشم و یا موقع نهار با همکارا دور هم نشستیم و با و بدون بهانه شروع به تالیدن از وضعیت اقتصادی و کاری میکنن من بیشتر از مشکلات مالی به یه جیز دیگه فکر میکنم.اینکه چقدر سخته توی ایران صاحب یه تفکی میانه و منصفانه درست باشیم!
یکی از دین و مذهب میگه یکی از منطق و عقل!یکی از ایران باستان میگه یه عده یه جیز دیکه(!) خوراکمون میدن.یکی تفکرش مهندسی و فقط 2+2 میکنه،یه عده دیگه میگن همه چیزو بسپار به خدا....
نمیدونم آخر هفته باید کافی شاپ برم یا مراسم مداحی علیمی!
نمیدونم جمعه شب ها مختار ببینم یا اون همه گیگ سریالی که روی هارد ریختم؟!
گاهی وقت ها وا میمونی بین ا ینکه بری خیابون چیزچرخ بزنی یا بشینی پشت سیستم کد بزنی؟!
یه کتاب میگیری دستت که ببینی اوباما چطور اوباما شده یکی رد میشه بهت میگه غرب زده!!!میگه کلت بوی قرمه سبزی میده!میگه کم خودت رو با این خزبلات(!) سرکار بزار.
هنوز گیجم باید به کدوم سمت برم و چی بشم!
واقعا عجب کار سختی تو ایران روشنفکر بشی!!!
خود این لغت روشنفکر بودن هم دیگه کلی بار منفی پیدا کرده.
بهتر بگم سخته ملی -مذهبی فرهیخته بودن...

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

یه روز پائیزی

امروز بالاخره بارون بارید
زمین خیس کثیفی شد!
ماشین ها سرعتشان را کمتر کردند.
کسانی پشت شیشه ها ایستاده بودند.
برگ های زرد یادشان افتاد که باید بیفتند.
و من آرام عرض خیابان را طی کردم و برای نهار باز هم تخم مرغ خریدم!
هوا سرد شده.از لای باریک باز پنجره کنار دستم سوز خزانی را به وضوح حس میکنم.
غروب است و خورشید کم رمق پائیزی باروبندیل اش را جمع کرده و من از پشت این پنجره عکس خودم را میبینم که روی تصویر ماشین های توی خیابان شلوغ منعکس شده!
یک روز پائیزیست...

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

بالاخره راه افتاد javanemovafagh.com

بالاخره سایت جوان موفق اگر چه به صورت آزمایشی اما به هر ترتیب راه اندازی شد!
این سایت حسابی وقتمون گرفت و این مدت خیلی کم تونستم به وبلاگم برسم.امیدوارم در آینده بتونم یادداشتی های بیشتری بزنم هرچند که شاید کسی هم نخونه!!

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

آزادی

من می خواهم باشم....
کسی میتواند انکار کند؟!
من میخاهم شب ها هر خوابی که دوست دارم ببینم...
کسی میتواند جلوی خواب دیدن مرا بگیرد؟!
من میخواهم به هر آنچه زیباست بیاندیشم و روی ابرهایی ساخته و پرورده زهنم زیر نور زرد و نرم آفتاب یک سیاره دور لم بدهم و آب فلان میوه ممنوعه را بخورم....
کسی میتواند کنارم باشد؟!
من میخواهم یک ملت را به سوی نشاط و خوبی بکشانم...
کسی میتواند باور کند؟!
من میخواهم همین الان دوباره شروع کنم و ازخودم با خودم حرف بزنم...
کسی میتوند کلامم را قطع کند؟!
من خدا را انکار میکنم چون دوستم ندارد...
کسی میتواند این قانون ساده مرا ثابت کند؟!

نه...
نه...

کسی نمیتواند مرا تصاحب کنم...
چون خدا تصاحب شدنی نیست.
ما ذرات خداوند هستیم.

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

زندگی مجردی،کاری،تحصیلی در غربت

الان دقیقا متوجه شدم چرا اینقدر در آئین و دین ما توصیه به هجرت شده تا جایی که مبدا اسلام را هم بر مبنای هجرت بنا نهاده اند.وگذشته از هجرت به حبشه مگر میشود منکر شد که هجرت پیامبر به مدینه بود که پایه های اسلام را شکل داد.و هجرت بود که از سعدی سعدی ساخت و از انیشتن،انیشتن و از اوباما،اوباما!
و اگر در زندگی اکثر بزرگان تاریخ نگاهی بیندازیم همواره هجرتی هرچند کوچک در زندگی آنها رخ داد که اجبارا یا به میل شخصی از موطن اصلی خود رخت بربسته اند و در دیاری دور دل در گرو غربت داده اند.
غربت برای من هم شیرینی و تلخی های بسیاری داشت که ازیک پسر مغرور یک پسرمنعطف ساخت!بهم یاد داد چطور وقتی دراز کشیدم دارم مجله میخونم ممکنه چندتا از دوستات شوخی شهرستانیشون گل کنه و چند دور از روت رد بشن و توباید حالت رو عادی نشون بدی و فقط به دادن چندتا فش اونم با لبخند(!)بسنده کنی.
غربت و زندگی مجردی به من یاد داد که بعدا از خوردن غذا باید از آشپز تشکر کنی حتی اگر یه لقمه از غذا را هم با میل و رقبت نخورده باشی!!
زندگی مجردی به آدم یاد میده شب به موقع خوابیدن شوخی و خواب نیم روز کشکه!
و من یاد گرفتم وقتی کلاسم تموم میشه باید سریع جزو کتاب رو جمع کنم تا به اتوبوس برسم و اگه دیر شده بود کلی پول تاکسی بدی تا به موقع به شرکت برسی وگرنه ممکنه بخاطره چند دقیقه تاخیر کل پول نهار بپره!البته الان اوضاع کمی بهتر شده چون دیگه دوچرخه دارم و نیازی به توی ایستگاه اتوبوس الاف شدن و کل کل با راننده تاکسی هایی که نرخ نیمه راه رو عشقی حساب میکنن،نیست.
زندگی تو غربت رو+مجردی+تحصیل+کار+تحقیق و توسعه+...اینارو همه باهم جمع کن ببین چه کوفتی ازش درمیاد!
اما از قضا این کوفتو قبل من هرکی خورده یه کسی شده واسه خودش!منم شدیدا امیدوارم این معجون اجباری خاصیتش رو همچنان حفظ کرده باشه وگرنه این همه سختی فقط واسه کوفت!!!

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

راه موفقیت

حدود یک سال پیش همین وقت ها بود که فیلم راز را دیده بودم و تحت تاثیر آن،تکنیک های موفقیت رو شروع کرده بودم.و الان که حدود یک سالی میشود که از آن تاریخ می گذرد بسیار خوشحالم که نتایج همه آن اصول و تکنیک ها را در زندگی ام احساس میکنم.در زمینه شغلی و کسب درآمد به آن شغلی که برای یک سال بعدم ترسیم کرده بودم رسیدم.در مورد درس و فعالیت های دانشگاهی نیز تقریبا به بسیاری از برنامه های مورد نظرم دست یافتم.

فرصت های بسیار خوبی نصیبم شد تا دانش فنی و تخصصی خود را افزایش دهم و همچنین به دانستنی های خودم در مورد علاقمندی هایم همچون روانکاوی و سیاست بسیار بیافزایم.

مقالات زیادی در نشریات مختلف نرم افزاری ازم چاپ شد و اینک در آستانه چاپ کتاب قرار گرفتم...و همه همه اینها رو گفتم برای اون دسته از دوستانم که این رموز موفقیت رو قبول نداشتن و متاسفانه گاها هنوز ندارن!




همزمان با من خیلی از دوستانم هم فرایندهای موفقیت رو یا شروع کردند و یا شروع کرده بودند و علارقم اینکه خوشبختانه چندتایی از اونا موفق شدن اما خیلی هاشونم بعد از یک مدت اسیر عادت های پیشین شدند و دست از تلاش برداشتند و یا چون غالبا صرقا به این تکنیک ها بسنده کرده بودند و از تلاش های عینی و عملی دست کشیده بودند بعد از ماه ها تلاش اخرش شکست خوردن.


برای خود من توی این یکسال پیرامون تکنیک های موفقیت چند نکته کلیدی و حائز اهمیت بود که پاشنه آشیل(چشم اسفندیار) اکثر کسانی بود که توی این راه شکست خوردن:

بدانید چه می خواهید:اگه از اون دسته از آدم هایی هستید که هنوز تکلیفتون رو با خودتون مشخص نکردین و اصلا نمیدونی از زندگی چی میخوای توی این راه حتما شکت خواهی خورد.چون به نظر من اولین گام،طبقه بندی ارزش ها و ایده آل های فردیتونه برای اینکه بدانید اصلا از زندگی چی می خواین و قرار چی بشین.فراموش نکنید "باد موافق به آدمی که نمی دونه کجا می خواد بره هیچ کمکی نمی کنه!" یکی از نشانه های این دسته از افراد اینه که مدام از این شاخه به اون شاخه می پرن،چون واقعا نمی دونن شاخه شون کدومه!آرزوهای متناسب و مقطعی:یک دیگه از عافت های راه موفقیت به نظر من نداشتن آرزوهای متناسب و مقطعی!بسیاری از افراد در شروع کار یک دسته آرزوهای عجیب،قریب و ماورائی برای خود تصور میکنن که رسیدن به اونها با توجه به توانایی های کنونی اونها اصلا منطقی نسیت.ولی مشکل اصلی این نیست چون طبق قانون جذب اگر ما فکری رو برای مدت طولانی در ذهن بپرورانیم بالاخره روزی صاحب آن خواهیم شد اما اگر ما برای رسیدن به خواسته هایمان تاریخ های منطقی تععین نکنیم دچار دو مشکل اساسی میشویم:اگر تاریخ را خیلی نزدیک مشخص کنیم همان طوری که منطقا قابل پیش بینی است بعد از اینکه به نتایج مورد نظرمان در ان بازه کوتاه نمی رسیم سرخورده و منفعل خواهیم شد(یکی از مشکلات رایج افرادی که فریب میخورند و جذب شرکت های هرمی میشوند و بعد از مدت کوتاهی نیز شکست می خورند همین مساله است) و اگر تاریخ رسیدن به آرزوهایمان را خیلی خیلی بلند مدت در نظر بگیریم عملا انرژی لازم(مخصوصا برای جوانان)خود برای رسیدن به اهدافمان را تا حد زیادی تقلیل داده ایم.چون آدمیزاد(مخصوصا ما ایرانیان)از نتایج هیجان انگیزومقطعی خیلی بیشتر خرسند میشویم تا دست اورد های بلند مدت و پایدار!
پس در یک جمله، سعی کنید:کوتاه ترین بازه منطقی را برای آرزوهایتان در نظر بگیرید.زندگی همین امروزه:این ترانه معروف سیروان خسروی رو امیدوارم گوش داده باشین(باور کن زندگی همین امروزه...لحظه ای که تکرار نمیشه،فرصتی که هیچ وقت نداشتی...) سال ها پیش وقتی داشتم واسه کنکور میخوندم یه دوستی که خیلی هم دوستش داشتم(به ماضی بودن فعل توجه کنید!)یه جمله قشنگ یاده من داد و اون این بود که:هیچ وقت نگو فردا،بگو همین الان!! شاید الان به نظر شما این جمله خیلی سطحی بیاد اما اون موقع همین جمله ساده زندگی منو تغییر داد.آره دوستان با اینکه آدم خوبه دور اندیش و بلندنظر باشه اما زندگی همین امروزه.پس از همین الان و با همین امکاناتی که دم دستتون هست شروع کنید.

صبر و بیگاری:شاید براتون جالب باشه این گزینه،آخه خیلی از کسانی که میان توی این راه و تکنیک های موفقیت رو جدی کار میکنن قصدشون اینه که مثل کارگرها نباشن و بیگاری نکشن و با میزان کار منطقی بتونن به بسیاری از آرزوهاشون برسن اما به یاد بیارین که جوان توی کیمیاگر هم برای اینکه به آرزوش(یعنی رفتن به اهرام مصر و پیدا کردن گنج برسه)مجبور شد دوسال توی یک بلور فروشی بیگاری کنه(هرچند که در همین زمان بود که تونست خلاقیت ها و توانایی هایش رو رشد بده و پس اندازی هم برای سفرش جور کنه).همه مون میدونیم که اورست رو گام های سی سانتی فتح کرد.شک نکید که برای رسیدن به هر آرزو و خواسته ای غالبا باید چند صباحی در ابتدای راه بیگاری بکشید و به نظر من این دوره برخلاف ظاهرش بسیار سازنده است،چون بعدا قدر اون چیزایی رو که بدست آوردید بهتر میدونید.

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

بعضی وقت ها فکر میکنی...


بعضی وقت ها نا خودآگاه یاد این جمله دکارت می افتم که می گفت:

من فکر میکنم،پس هستم.


و بعدش هم میگم چه جمله مسخره ای!
شاید به این دلیل که...
بعضی وقت ها فکر میکنی که چرا بعضی اتفاقات اونطوری که فکر میکنی پیش نمیره؟!

یا بعضی وقت ها بعضی چیزها باهم جور در نمی یاد!


و بعضی وقت ها فکر میکنی که چطور همه چیز با هم جور شد تا اینجوری شد!

بعضی وقت ها دوست داری به بعضی چیزها اصلا فکر نکنی...

ولی مرور بعضی خاطرات مجبورت مکینه که به خیلی چیزها که دوست نداری دوباره و دوباره فکر کنی.

بعضی وقت ها فکر مکینی چرا بعضی از افکار مدام سراغت می یاد؟!
و احساس میکنی این تویی که باید جای دیگران هم فکر کنی!!

بعضی وقت ها فکر میکنی که چرا بعضی ها اصلا فکر نمیکنند!

بعضی وقت ها فکر می کنی که چرا تو اینقدر فکر میکنی!!!
پارسال درست همین وقت ها بود که تب انتخابات داغ بود و همه فکر می کردند که دارند فکر میکنند!
و از آن جالب تر اینکه همه فکر میکردند دارند درست فکر میکنند!!
و از آنهم جالب تر اینکه فکر میکردند طرف های مقابلشان اصلا فکر نمیکند!

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی...

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی چه کارها که نمیتونه بکنه؟!
با یه پنج هزار تومانی میتونی بری یه HiBye بگیری تا وقتی که توی ایستگاه منتظر اتوبوس هستی از گشنگی و الافی از حال نری و حوصلت هم سر نره!

گاهی وقت ها یه پنج هزار تومانی بهت ثابت میکنه که قناعت عجب چیزه خوبیه و از اون بهتر داشتن خدایی که کمکت میکنه گاهی وقت ها زیاد به آینده و پرداخت به موقع حقوق شرکت امیدوار نباشی و محض خرید آنلاین شارژ ایرانسل هم که شده پنج هزار تومان ته حسابت بزاری!

پنج هزار توانی کمکت میکنه که بازم مثل اواسط ماه و نه از ترس تموم شدن اعتبار خط موبایلت(!) احوالی از دوستات بگیری و تک زنگشون بزنی و نگران این هم نباشی که ناغافل Answer کنن!

پنج هزار تومانی دغدغه خرید یه بیسکویت پتی مانژ برای خوردن با چایی فردا صبح توی شرکت رو ازت میگیره!


اما همون پنج هزار تومانی اعتماد به نفس کاذبی بهت میده که جرات کنی با دوستت بری کافی شاپ و وقتی بعد از کلی خوش گذرونی و کلاس گذاشتن بلند میشی میز رو حساب کنی میبینی ای دل غافل حسابت شده شش هزار تومان!!!!
-آخه چرا؟!!
-تعرفه هامون گرون شده گل پسر!
.
.
.
اونوقت بود که فهمیدم با یه پنج هزار توانی حتی چه کارهای ساده و ظاهرا کم هزینه ای که نمیشه کرد!
پنج هزار تومانی بهت میگه که قدر عافیت رو بدون و شاید کسایی باشند که هر روزشون گیر پنج هزار تومانه!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

ایرانی با آنتروپی بالا

مدتی است به بهانه یک سمینار که قرار است در دانشگاه مان با موضوع "روانکاوی و سیاست عامه ایرانیان" برگزار کنم رفتار اطرافیانم رو بررسی میکنم خصوصا در مباحث سیاسی خوب رصد میکنم و سعی میکن برای رفتار و خصوصیان خلقی آنها یک قانون و چارچوب ارائه دهم که بتواند اکثریت کنش واکنش های آنها را توجیح کند اما...!

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که تشخیص و فهم یک سری قاعده اصولی در مورد رفتار ما ایرانیان واقعا کار سختی است!

سخت از آن نظر که بسیاری از فاکتورهای پارادکسیکال (شاید متضاد به ذات) با آنتروپی خیلی بالا اما در یک بافت کاملا محکم در کنار همه دریک فرد ایرانی جمع شده است. حال می فهممم چه کار سختی داشته اند برخی از پادشاهان ما مثل کوروش،شاه عباس و یا آغا محمدخان قاجار که توانسته اند ملت ما را زورکی هم که شده یکپاچه کنند! ولی یک نکته هم برایم بدیهی است و آن اینکه بزرگترین عامل وحدت ایرانیان همواره دشمنان خارجی بوده است!!

این یعنی اینکه ما همیشه به دشمن نیاز داریم! پس دشمن هرچه بیشتر و قوی تر،اتحاد ما هم بیشتر!
اما آیا واقعا با این پلتیک میشود تا ابد ایرانی ماند؟!

آیا واقعا این تئوری می تواند تناقض های ما را برای همیشه حل کند یا فقط یک مسکن موقتی است؟!
و خدایی نکرده اگر یک روز بدن دیگر در مقابل این مسکن واکنشی نشان نداد چی؟!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

تو میتوانی یا....


همه می گن نمیشه!نمیتونی!

اما تو میخوای ثابت کنی که میشه...

همه میگن کله ات بو قرمه سبزی میده

همه میگن تو نمی تونی همه چیز رو عوض کنی



اینا بجای خودش،بعضی ها حتی میگن تو یه نفر و یا یه عادت غلط رو هم نمی تونی عوض کنی!

گاهی وقت ها اوضاع آنقدر خراب میشه که میخوان بهت ثابت کنن که تو حتی خودت رو هم نمی تونی عوض کنی!!

تو جلوی همه این ادعاها می ایستی...
تو احساس میکنی که واقعا میشود...
همه خرافات،عادات غلط،بی فکری ها،بی تفاوتی ها،بی انگیزه گی ها و....همه همه قابل تغییراند.
اما تو...
تو....
تو هم خیلی اوقات اسیر این هنجارها میشوی....
تسلیم میشوی...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

رابطه بین نسل سوم،ارزش ها و استک آور فلو

همیشه آخر هر بحث سیاسی و اجتماعی در مرد خودمون ایرانی ها که میرسیم یا گذری به تاریخمون که می اندازیم آخرش به چیز مشترک میرسیم افراط و تفریط!!
این افراطیون و تفریطیون(!) پدر ملت رو درآوردن...


بگذریم تا بحث بیشتر از این سیاسی نشده که یهو دیدی فردا دیگه بلاگم رو باید توی گورستون سایت های فیلتر شده پیدا کنم.بریم سر مطلب خودم اونم لوس کردن ارزشها!


ما یا در مورد چیزهای قشنگی که داشتیم و داریم حرف نمی زنیم یا اینقدر حرف می زنیم که مستمع استک آور فلو(این خطا در کامپیوتر زمانی رخ میدهد که در یک فضای مشخص از حافظه بیش از حد داده بریزید) میده!


در مورد خیلی از ارزش هامونم برای ما نسل سومی ها دیگه اینقدر از ارزش ها و آدم های ارزشی گفتن که آلرژی پیدا کردیم و اگه یه وقتی یه بنده خدایی هم پیدا بشه که بخاد چهارکلام حرف حساب و تازه برامون نقل کنه اگه استاد باشه کلاسو شلوغ میکنیم و اگه هم تلویزیون باشه میزنیم شبکه 3(آخه ما ماهواره نداریم!زندگیه دانشجویی دیگه!اما اگه زن بگیرم شاید ماهواره هم خریدم! اصلا میگم زنه رو جهازش یکی بیاره+یک دستگاه پلی استیشن سه!البته احتمالا تا اون وقتی که من زن بگیرم 4 و 5 هم اومده!) اگه بابامون باشه محض احترام یکم ساکت میشیم یه سری از روی تائید کشکی تکون میدیم و ...
اما هنوز کانال هایی دست نخورده(منظورم از کانال شبکه های تلویزیونی نیست،اونا که خیلی وقت لووس شده!

منظورم بعضی از انواع رسانه مثل سینما،برخی مجلات و سایت ها و...) و آدم های لوس نشده(مثل خیلی از اون روشنفکرانی که اسیر بازی های سیاسی سطح پائین نشدن) توی مملک وجود دارن که میتونن با نظرات و عقایدشون روی ماها تاثیر بزارن البته اگه بخواهند و بزارند!!

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

سلام....
بالاخره منم وبلاگنويس شدم!!!!
يه عمري واسه ملت وب سايت و وبلاگ درست مي كردم بدون اينكه خودم جايي براي انتشار آنلاين يادداشت هام داشته باشم.
اما آخرش ديدم نميشه...
من كه استاد گم وگور كردن مطالب وداشته هام هستم بهترين نعمت برام يه وبلاگ ميتونه باشه تا همه دست نوشته ها؛عقايد؛مقالات؛فايل هاي صوتي و...خودم ودوستان نزديك وفعالم رو يه جا جمع كنم تاواسه هميشه داشته باشم.
احتمالا دوستان برنامه نويسم ميدونن چرا از سايت هاي خودم(مثل زامفیا و پرشین وب سرویس و...) واسه اين كار استفاده نكردم،آخه هيچ جايي توي دنياي آنلاين امن تر وارزونتر ازسرورهاي گوگل نيست!