وقتی ابرهای خیس پاییزی پس از بارش های طولانی سرتاسر آسمان را ازین کوه تا کوه بهم گره زده و نور خورشید را در چنبره خود اسیر کرده بودند،کسی در دوردست ها جایی که من نمی دیدمش و فقط بوی اش به مشامم می رسید تکه چوب های خشک درختان خواب آلوده باغ های بی برگ پاییزی را آتش میزد.
نزدیک های یلدا(همان اواخر دسامبر) سرما آدمها را مچاله میکرد،دست ها در جیب ها فرو میبرد و سرها را در گریبان.
صبح ها اطراف بخاری نفتی های مدرسه ها، محفل انس با گندم شادونه بود.میخوردیم و میگفتیم و دست ها را به هم می سابیدیم.دلخوشی ها و صحبت ها از نزدیک بودن یلدا بود.کیا چیا خریده اند،کیا چیا میخواهند بخورند.
باران در آن روزها کم کم برف می شد.برف با اینکه مهربانی باران را نداشته اما با وقار بود.آنوقت ها برف هیبت دیگری داشت.رویش جور دیگری حساب میکردند.حرف اش را همه میخواندند.وقتی قدم در شهر ما می گذاشت کوچه ها قرق میکرد.نفس ها را ابر میکرد.درختان را اسکلت های بلور آجین.
وقتی شروع به بارش میکرد همه همکلاسی ها هواشناس می شدند.
"اگر انقدر اینجوری تا فلان موقع بباره احتمالا فردا تعطیل میشه!"
اما بیشتر اوقات آنقدر و آنطوری نمیبارید که مدرسه را تعطیل کند.جوری میبارید که زنگ ورزش را تعطیل کند و بس.

ما هم مثل شما آدم برفی می ساختیم.هر چند که آدم برفی های ما با آدم برفی های شما فرق داشت.
آدم برفی های شما لابد دماغ اش هویجی بود و چشمانش دکمه ای.
اما چشمان آدم برفی ما از سنگ بود و دماغ اش مداد.
نه اینکه ما هویج و دکمه نداشتیم.داشتیم.اما سلیقه شما را نداشتیم.کلاس شما را نداشتیم.کلاس شما با کلاس ما فرق میکرد.مدرسه شما با مدرسه ما فرق میکرد.
اما قسمت شیک آدم برفی های ما همیشه شال گردنی اش بود.شال گردنی من! زرد و بلند مثل همانی که شازده کوچولو داشت.هروقت دور گردنم بود کلی روی اعتماد به نفس ام میبرد.لابد کلی خوشتیپ تر میشدم!
اما کابوس هر روز صبح مان وقت رفتن به مدرسه ماشین های درب و داغونی بود که استارت نمیخورد.هر روز تا مدرسه سه چهارتایی به پست مان میخورد.ما هم درست که بچه بودیم اما مرد بودیم!.مثل الان هم که مشهور نبودیم(!) هر کی استارت نمیخورد دِلِکِش میدادیم.
یلدا برگزیده ترین شب هایمان بود.یادم می آید یلدایی را که با تمام تنهایی ام صبح شد.شاید یاد تمام یلداها از ذهنمان کوچ کند اما یلداهای تنهایی در پستوی ذهن ها لانه میکنند،شاید چون با باقی یلداها فرق میکنند.درست مثل تو که با باقی آدمها فرق داشتی.
درست مثل پاییزهای ما که با پاییزهای شما فرق داشت...