۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

رویاهای دوران کودکی (دبستان خیام)

دبستان خیام

اما شاید بی ربط ترین خاطراتی که این روزها ذهنم را مشغول کرده یاد دوران دبستان و مدرسه خیام است.مدرسه ای با آن دیوارهای چادری و حیاط قناصش درست جلوی چشمانم است.تیر دروازه هایی که از اواسط کلاس چهارم اینطرف و آنطرف حیاط قرار دادند و کلاس اولم در آن گوشه دنج حیاط...
زنگ آخر که میشد مثل زندانی های حبس ابد خورده که دیوار سلول شان  بر اثر زلزله زنگ فرو ریخته افساز گریخته میزدیم بیرون و بهترین لحظه ها توی همین مسیر بود تا رسیدن به خانه...تک تک لحظه هایش در جلوی چشمان است.چنارهای بلند،پریدن از روی کانال آب که الان برای یک قدم بیشتر نیست و خرج کردن پول تو جیبی و لیس زدن لواشک های ترش مغازه نزدیک مسجد...