۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

آزادی

من می خواهم باشم....
کسی میتواند انکار کند؟!
من میخاهم شب ها هر خوابی که دوست دارم ببینم...
کسی میتواند جلوی خواب دیدن مرا بگیرد؟!
من میخواهم به هر آنچه زیباست بیاندیشم و روی ابرهایی ساخته و پرورده زهنم زیر نور زرد و نرم آفتاب یک سیاره دور لم بدهم و آب فلان میوه ممنوعه را بخورم....
کسی میتواند کنارم باشد؟!
من میخواهم یک ملت را به سوی نشاط و خوبی بکشانم...
کسی میتواند باور کند؟!
من میخواهم همین الان دوباره شروع کنم و ازخودم با خودم حرف بزنم...
کسی میتوند کلامم را قطع کند؟!
من خدا را انکار میکنم چون دوستم ندارد...
کسی میتواند این قانون ساده مرا ثابت کند؟!

نه...
نه...

کسی نمیتواند مرا تصاحب کنم...
چون خدا تصاحب شدنی نیست.
ما ذرات خداوند هستیم.