۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

زندگی مجردی،کاری،تحصیلی در غربت

الان دقیقا متوجه شدم چرا اینقدر در آئین و دین ما توصیه به هجرت شده تا جایی که مبدا اسلام را هم بر مبنای هجرت بنا نهاده اند.وگذشته از هجرت به حبشه مگر میشود منکر شد که هجرت پیامبر به مدینه بود که پایه های اسلام را شکل داد.و هجرت بود که از سعدی سعدی ساخت و از انیشتن،انیشتن و از اوباما،اوباما!
و اگر در زندگی اکثر بزرگان تاریخ نگاهی بیندازیم همواره هجرتی هرچند کوچک در زندگی آنها رخ داد که اجبارا یا به میل شخصی از موطن اصلی خود رخت بربسته اند و در دیاری دور دل در گرو غربت داده اند.
غربت برای من هم شیرینی و تلخی های بسیاری داشت که ازیک پسر مغرور یک پسرمنعطف ساخت!بهم یاد داد چطور وقتی دراز کشیدم دارم مجله میخونم ممکنه چندتا از دوستات شوخی شهرستانیشون گل کنه و چند دور از روت رد بشن و توباید حالت رو عادی نشون بدی و فقط به دادن چندتا فش اونم با لبخند(!)بسنده کنی.
غربت و زندگی مجردی به من یاد داد که بعدا از خوردن غذا باید از آشپز تشکر کنی حتی اگر یه لقمه از غذا را هم با میل و رقبت نخورده باشی!!
زندگی مجردی به آدم یاد میده شب به موقع خوابیدن شوخی و خواب نیم روز کشکه!
و من یاد گرفتم وقتی کلاسم تموم میشه باید سریع جزو کتاب رو جمع کنم تا به اتوبوس برسم و اگه دیر شده بود کلی پول تاکسی بدی تا به موقع به شرکت برسی وگرنه ممکنه بخاطره چند دقیقه تاخیر کل پول نهار بپره!البته الان اوضاع کمی بهتر شده چون دیگه دوچرخه دارم و نیازی به توی ایستگاه اتوبوس الاف شدن و کل کل با راننده تاکسی هایی که نرخ نیمه راه رو عشقی حساب میکنن،نیست.
زندگی تو غربت رو+مجردی+تحصیل+کار+تحقیق و توسعه+...اینارو همه باهم جمع کن ببین چه کوفتی ازش درمیاد!
اما از قضا این کوفتو قبل من هرکی خورده یه کسی شده واسه خودش!منم شدیدا امیدوارم این معجون اجباری خاصیتش رو همچنان حفظ کرده باشه وگرنه این همه سختی فقط واسه کوفت!!!